تبليغاتX
زندگی با وجود او زیباست

~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~

شنبه 28 مرداد1385
آدما
                                "به نام خدا"

سلام دوستان خوبم......چطورین؟

تا حالا توجه کردین چقدر آدما از دست همدیگه می رنجن ؟

بعضی موقه ها حتی از دست اونایی که خیلی دوسشون داریم هم می رنجیم....یعنی می خوایم همونطوری که می خوایم باشن اما نمی شه چون آدما با هم فرق دارن......یعنی خدا ما رو این جوری آفریده تا همه با هم متفاوت باشیم.....به قول این خارجیا یونیک....تک......

اما با این وجود همه از کوچیکترا گرفته تا آدمای بزرگ همیشه از دست هم دلشون خونه و ناراحتن....با این وجود اونا رو خیلی دوست دارن...... اما چرا ؟؟؟.....مگه این نیست که خدا ما رو با عشق آفریده ؟؟.....مگه این نیست که ما در روی زمین رسول خداییم؟؟؟.....مگه این نیست که خدا از روح خودش در ما دمید؟؟؟....پس چرا اینا با هم جور در نمی یاد؟؟؟......

خیلی با خودم فکر کردم.....به این نتیجه رسیدم که باید جوره دیگه ای باشم اگه می خوام همه چیز با هم جور در بیاد و اینقدر رنج و دوری از خدا رو نکشم......

اگه همه اونجوری که می خوایم نیستن دلیل نیست که دیگه راه دیگه ای وجود نداشته باشه.....

اولا هیچ کسی عالی نیست.....می تونه باشه اما مادر زادی نیست.....پس من هم مشکل دارم.....

دوما اگه اشتباهی می کنیم باید از کسی یاد بگیریم که دیگه اون اشتباه رو نکنیم....پس شاید اگه خوب باشیم بتونین موقعیتی رو پیش بیاریم تا کسی هم از ما یاد بگیره...

سوما جواب بدی رو همیشه با خوبی باید داد....پس مهم نیست دیگران چه جورین.....مهم اینه که ما چطور با اونا روبرو می شیم....و مثل بارون که رو سر همه یکسان می باره ما هم به همه یکسان عشق بورزیم....

چهارما ما برای خدا زندگی می کنیم پس مهم اینه که او از ما چی می خواد نه ما در مورده آدما چه فکری می کنیم....

پس بیاین آدما رو همون جوری که هستن دوست داشته باشیم....

 

+

گلناز ن

شنبه 21 مرداد1385
بلاگ من.....
به نام خدا.....اول پست قبلیو بخونین.....این پست دومیه چون یادم رفت بگم.....اگه حوصلتون اینجا سر رفت می تونین به بلاگ شماره دو ی من سر بزنین......خوشحال می شم......ممنون....

www.follow-my-belief.blogspot.com

+

گلناز ن

جمعه 20 مرداد1385
عشق یعنی همین
"به نام او که دعا را به ما داد تا بتوانیم با او راز و نیاز کنیم"

سلام دوستان عزیزم........خوبین؟؟؟......واقعا نمی دونم چه جوری باید شروع کنم.....

امروز آخرین روز هفته ی اول مدرسه ی جدید من بود.....اونم مدرسه ای که با مدرسه ی قبلیه من زمین تا آسمون فرق داشت......آخه من توی یه جزیره هستم که دو تا مدرسه بین المللی داره......بنده دو سال پیش رفتم مدرسه ای که مال انگلیسیها بود و تقریبا ۶ ماه پیش اومدم بیرون.......حالا هم که می بینین در حال حاضر تو مدرسه ی آمریکاییها هستم.........اما نمی دونین.....اینجا همه مسیحی هستن و همه بسیار احترام می ذارن اما مدرسه قبلیه.....در حقیقت این مدرسه ی مسیحی هاست.....اول هر کلاس چشامون و می بندیم و شروع به حرف زدن با خدا می کنیم......اونم بلند بلند.....البته من که اول اومدم عصبانی شدم که با خدا و (پسرش) بلند بلند حرف می زنن......اما الان خوشحالم چون می دونم خدا خیلی دوسم داره.....خیلی سرم شلوغه و ممکنه تا هفته ی دیگه نیام.....آخه باید خرخونیو شروع کنم......دعام کنین چون تمام وقت برای این مسیحیا دعا می کنم دیگه کمتر وقت می شه تا برای خودم دعا کنم....

-----------------------------------------------------------------------

خدایا دوستت دارم زیرا به من دعا کردن را آموختی و گریه کردن را به من دادی تا خالصا برای خودت رازو نیاز کنم...

ایکاش عشق خدا رو بیشتر می فهمیدیم.....

خدایا دوستت دارم زیرا طوری قلبم را پر از عشقت کردی که هیچ کس نمی تواند مرا از راه تو باز دارد.....

و خدایا دوستت دارم زیرا قران را به من دادی تا بتوانم کثیفی ها را از دل پاک کرده و فقط به تو فکر کنم......

--------------------------------------------------------------------

دوستان عزیزم ...ممنون که من و فراموش نمی کنین و به این اینجا میاین.....

فاطمه ی عزیزم...مرسی از اینکه سرت شلاغه و بازم من و فراموش نمی کنی....عزیزم همه ی نظراتو می خونم اما شاید نتونم هر روز بهت سر بزنم....منو می بخشی؟؟....

دوستان خوبم...واقعا ببخشید اگه زیاد منتظرم بودین....راستش تنبل نشدم اما واقعا سرم شلوغه.....بازم منو فراموش نکنین.....

باید مقداره زیادی از انجیل رو حفظ کنم......این و گفتم که بگم سرم خیلی شلوغه و این فقط یه کمیشه.....بازم برام دعا کنین.....

بازم بیاین اینجا.......خوشحال میشم......ممنون.....تا یه وقت دیگه همتونو میسپرم به خدایه خودم که هیچ فرزندی نداره()......

+

گلناز ن