تبليغاتX
زندگی با وجود او زیباست

~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~

چهارشنبه 29 شهریور1385
زندگی و مدرسه

                  

      "به نام خدا"

سلام...

امروز صبح داشتم با خودم فکر می کردم چرا خیلی از ما آدما اندازه هارو رعایت نمی کنیم؟ ....یا صد در صدیم یا صفر در صد......همیشه یا خیلی از یه چیزی استفاده می کنیم و معتاد میشیم یا اینکه اصلا از زندگیمون خارجش می کنیم....یا زیاده روی و وابستگی بیش از حد و یا کمبود روشن فکری و عدم  استفاده از یافته های جهانی...

یادم میاد 2-3 ساله پیش که رفته بودیم سفارت ایران برای مجلس عاشورا آقای روحانی از ایران امده بودند تا درباره ی عاشورا و امام حسین برای ما حرف بزنن...ایشان می گفتند اسلام دینیست که برای تمام مسائل زندگی راه و روشی دارد و یکی از این روشها این است که در هر کاری بالانس را رعایت کنیم و به جای اینکه یا 100 باشیم و یا 0 , 50 باشیم.... این حرف خیلی به دلم نشست....از اون زمان همیشه هر وقت کاری رو می کنم یاد این جمله میوفتم و به خودم می گم نکنه زیاده روی کنم....بعدش حواسم جم می شه تا همچین اتفاقی نیوفته

....

شاید بگین چرا امروز صبح بعد از بیدار شدن از خواب این به ذهنم اومد؟....

کمی با خودم فکر کردم .... اونوقت تمام ماه گذشترو گذاشتم زیر نظرم....بله من زیاده روی کردم.... تو چه کاری؟؟ ,

استفاده از اینترنت...

داشتم برای مدرسه آماده می شدم و به این موضوع فکر می کردم که چه چیز باعث شده تا من اینقدر به اینترنت وابسته شم؟.....چرا همیشه تا از مدرسه میام با ذوق و شوق می شینم پای کامپیوتر برای ساعتها؟....شاید بگین : بلگفا ایمیل ارکات مسنجر و خیلی چیزای دیگه....

منم اول به اینا فکر کردم....اما مگه آدم بعد از یه مدتی از این چیزا خسته نمیشه؟.....پس چرا من....

به این نتیجه رسیدم که : این چیزا نیستن که منو به اینترنت جذب میکنن اما این خوده اینترنته! یعنی وقتی ادم فکر می کنه یه امکانی هست تا بتونه وقتشو بیرون از این دنیا بگذرونه و به مسائل روزمره فکر نکنه خودش برای دفعات اول کافیه و بعد از مدتی آدم دیگه معتاد میشه....یعنی حتی ممکنه فکر کنه خسته شده اما به هیچ عنوان نمی تونه از پای این مانیتور بیاد کنار!!!......البته من هنوز اونقدر هم معتاد نشدم ....اما امروز خیلی فکر کردم....تصمیم گرفتم دیگه از این بعد روزای آخر هفته ( البته به فرهنگ اینجا) یعنی شنبه و یکشنبه و چهار شنبه ( چون پنج شنبه ها زیاد درسای خوندنی نداریم) کارای مهم رو بکنم و بروز بشم ....

                                              

یه روز تویه سایته عطر نماز* که نمی دونم تا حالا رفتین یا نه ( البته چند مدتیه مشکلاتی پیدا کرده و باز نمی شه) درباره ی زندگی و مدرسه مطلبی رو خوندم.... نوشته شده بود زندگی همانند مدرسه است....این دنیا کلاس درسه و معلم خداست.....ما درس می خونیم و یاد می گیریم و تنها بر اساس چیزایی که یاد گرفتیم امتحان میشیم...پدرم همیشه آخر سوره ی بقره رو به ما یاد آوری می کنه که : خدا تنها آدما رو به اندازه ی وسعشون تکلیف می کنه ....( یعنی زیادتر نه)....( و همین دلیل هم ممکنه باشه که توی تمام دینا و فرقه های جهان تنها شیعیان به این اعتقاد دارن که تا جایی که حجت برای کسی تموم نشده باشه دلیل نمی شه بره جهنم یعنی ممکنه کسی مسلمون هم نباشه اما از اون جایی که حکم نادان رو داره به جهنم نره)...

                          

پس ما هم باید همیشه برای امتحان آماده باشیم....همون طوری که درسای مدرسرو با خودمون مرور می کنیم تا از یادمون نره باید درسای زندگیرو هم مرور و عمل کنیم تا خوب یادمون بمونه و انشاء الله بندگان خوب خدا بشیم.....

                        

خوب خیلی حرف زدم....همتون رو به خدا میسپرم و امیدوارم موفق باشین....

 

+

گلناز ن

یکشنبه 26 شهریور1385
نوجوونی

      "به نام خدا"

سلام......چه خبرا؟؟.....خوبین؟؟......منم خوبم.....فقط سرم کمی شلوغه از دست این درسا!!!......البته بدم نیستا .....اصولا بهتر از بیکاریه ......نمی دونین که این هفته باید چی کار می کردم و چی شد!!! از اونجایی که یه ماه از شروع مدرسه ها می گذره و من بعد از این مدت یه کلاسمو عوض کردم باید کتابیو که همه در یه ماه خوندن رو در یه هفته می خوندم اما از قضا بنده کتابم رو روز سه شنبه گم کردم  و روز جمعه  دوباره پیداش کردم اما خیلی دیر شد چون فقط دو روز دارم تا یه کتابه ۲۸۵ صفحه ای رو تموم کنم!! البته من کتاب خوندنو ( هزار ماشاالله) دوست دارم.....

این آخر هفته اولین آخرین هفته ایه که اینقدر می نویسم....اول باید به کسی جواب سوالا و حرفایی که بهم زده بود و می نوشتم که حدودا ۴ صفحه شد (چون ایشون ۴ صفحه برام نوشته بود)، بعدش هم وبلاگ مشترکمون رو بروز کردم!! و الان هم دارم اینجا می نویسم....

                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوجوونی خوبه اما به نظر من یه نوجوون باید حواسش باشه تا تصمیمای درست برای زندگیش بگیره و تنها از روی سادگی زندگی نکنه.....چون معمولا نوجوونا که تجربه ندارن و اگه توجه کرده باشین بیشتر وقتا نمی خوان به مادر و پدرشون گوش کنن ، بنابراین ، نباید فکر کنن هر چی که فکر می کنن درسته! ممکنه درست باشه اما ممکنه هم اشتباه باشه ( که خیلی هم معمولیه ، همیشه آدم از بی تجربگی میره به سوی باتجربگی). من به عنوان یه نوجوون سعی می کنم مشکلاتم رو تصحیح کنم و به فردی با ویژگیهایی بهتر تبدیل بشم ،اما نه به خاطر آدما ، بلکه به خاطر خودم و به این خاطر که خدا من و آفریده تا اصلاح بشم و به اون اصل خودم برگردم و گمشدمو پیدا کنم ( و بعد از مرگ برم بهشت )...

این سنین خیلی حساسن و متاسفانه به دلایلی متفاوت ،  بعضی از نوجوونا کارایی می کنن که باعث می شه تا آخر عمر پشیمون بمونن ( که دیگه فایده ای نداره)....پس چرا ما که خیلی ها رو دیدیم ، ما که می دونیم ریسکهای زندگیرو ، و ما که این قدرتو داریم، زندگیمونو در دست نگیریم تا چیزایی که سر خیلی ها اومده سر ما نیاد.....شاید تجربه ی پدر  مادرا ، شاید تجربه ی معلما و شاید تجربه ی هر کسه دیگری بتونه کمی ما رو در زندگی جلو ببره .....پس چرا من باید نسبت به پندها و نصایح غرور داشته باشم و اونا رو نا دیده بگیرم؟؟؟......همون کسی که این تجربرو داره روزی نداشته و چون کسی بهش نگفته بوده اشتباه کرده....پس من که دارم چرا نباید از اونا استفاده کنم؟؟؟....

همیشه می گن آدم تا اشتباه نکنه یاد نمی گیره.....منم با این موافقم ...چون آدم اگه اشتباه نکنه دیگه چطور میتونه بفهمه کجای کار درست نیست؟؟؟؟.....

من که خودم در این سالهای اخیر چیزای زیادی یاد گرفتم و بسیار خوشحالم چون می دونم خیلی در آ ینده کمکم می کنن و اینکه الان هم خیلی چیزا هستن که من نمی دونم و برای یه زندگی خوب باید بدونم پس تلاش می کنم یاد بگیرم ......یکی از چیزایی که گفتم از خورشید گلم یاد گرفتم....قبل از اینکه خورشید و ببینم نمی دونستم چطور باید احساساتم رو بیان کنم و همیشه همه چی رو می ریختم تو خودم اما او اینطوری نبود و همیشه احساساتشرو درباره ی همه چی با صراحت می گفت حالا فرق نمی کنه خوب یا بد (بیشترش خوب بود چون او همه چیز رو دوست داشته بید) من کمی هم مغرور بودم..... همینکه دیدم چقدر از این طور بودن خورشید لذت می برم تصمیم گرفتم تلاش کنم تا بیشتر احساساتم رو بیان کنم و غرور رو بزارم کنار.... ( البته من از بچگی عاشق حرف زدن بودم اما همیشه این نیرو صرف احساسات نمی شد).....

ممکنه تعجب کنین که چرا من امروز از این موضوع حرف می زنم.....آخه چند مدتیه که به این فکر افتادم که چقدر آدما اشتباهاتی رو که اطرافیانشون مرتکب شدن و دوباره و دوباره تکرار می کنن.....بدون اینکه تغییری درش بدن!!......پس گفتم اینجا نظرمو بگم و خوشحال میشم اگه شما هم نظرتون رو بگین.....ممنون.......

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 خداوندا به خاطر فضل و احسانت اگر بخواهی ما را می بخشی، و به خاطر عدالت و دادگريت اگر بخواهی ما را عذاب می كنی. 

 پس بر ما منّت گذار و بخششت را بر ما آسان فرما، و با گذشت خود ما را از كيفرت رهايی بخش، چه اينكه، ما نمی توانيم عدالت تو را تحمّل كنيم و هيچ يك از ما بدون بخشش تو، راه نجاتی نداريم.

 ای بی نياز بی نيازان، اينك ما بندگان تو، در اختيار توايم و من نيازمندترين نيازمندان به توام، پس نياز ما را با بی نيازی (و عطای بی منتهای) خويش بر طرف فرما، و اميد ما را با منع (از رحمت) خود نوميد مكن. زيرا، (اگر چنين كنی) بدبخت كرده ای كسی را كه از تو نيكی خواسته، و محروم ساخته ای آن را كه از فضل تو بخشش خواسته است.  (صحیفه سجادیه)

                ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداوند می فرماید :

 

اگر آنان که پشت به من کرده اند ، می دانستند که من چه اندازه

 

مشتاق آنها و تا چه حد چشم به راه توبه و بازگشت آنها هستم ،

 

از شوق قالب تهی می کردند و بند بند آنها از هم می گسست.

 

رسلاه لقاءالله (ص120)تالیف میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

 

و

 

مستدرک :ج10،ص309

                 برگرفته شده از وبلاگ عشق حقیقی(حتما برین جالبه)(پیوندها)

                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از تمام شما دوستان عزیزبرای اینکه من و تنها نمی ذارین تشکر می کنم و امیدوارم موفق باشین . من سعی می کنم به همه سر بزنم اما اگر موقعی یادم رفت واقعا ببخشید ( حتما بهم بگین)....

 

                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

راستی به دلایلی آدرسه وبلاگ انگیلیسیم رو عوض کردم ، خوشحال می شم اگه وقت کردین سر بزنین :

http://www.smile-to-world.blogspot.com

و اگه بازم وقت داشتین به وبلاگ مشترک من و خورشید سر بزنین:

http://www.gktogether4ever.blogfa.com

                      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا دیداری دیگر خدا نگهدار....

 

       

                     

+

گلناز ن

شنبه 18 شهریور1385
یا امام مهدی،ما منتظر شما هستیم

                                           "به نامه خدا"

سلام دوستان عزیز.......امروز باید همه سلاماشون گرم باشه ها.....چرا؟؟.....چون امروز او متولد شد و همه رو عاشق کرد....امروز کسی اومد که...

یا امام مهدی، یا امام مهدی ، یا امام مهدی، ما منتظر شما هستیم...

                   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این عید بزرگ رو به تمام شیعیان جهان تبریک میگم....

+

گلناز ن