تبليغاتX
زندگی با وجود او زیباست

~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~

شنبه 30 دی1385
ما آدما

به نام خدای من و شما

سلام.

یادم میاد تو ایران بعضی موقع ها تو اخبار یا روزنامه ها خبر از زلزله یا سیل که میومد همه جا پخش می شد و بعضیا باور می کردن، بعضیا هم باور نمی کردن...دیروز مامانی با یکی از دوستان تلفنی حرف می زد که یه دفعه به ما که نشسته بودیم تو ماشین خیلی عجیب نگاه کرد...بعد از چند لحظه گفت که همون آقای چینی که زلزله ی بم و زلزله ی سونامی رو پیش بینی کرده بودن، گفتن که امشب سوماترا میاد و دو تا از شهرهای مالزی (از جمله شهر ما ) میرن زیر آب...ساعت تقریبا ۱ بعد از ظهر بود و قرار بود مثلا ساعت ۸ شب دیگه خبری از این دو شهر نباشه...شما بودین باور می کردین یا نه؟...خدا رو شکر که اتفاقی نیوفتاد...ما هم از قبل توکل کرده بودیم به خدا برای هرچی که اتفاق بیوفته...

یکی از آتش فشانهای نزدیک سوماترا(جزایر اندونری)

ماه محرم هم اومد...فرا رسیدن این ماه رو به تمام شیعیان تسلیت میگم...

خدایا ، خدای آسمونا ، خدای قلبها ، خدای عشق ، کمکمون کن تا در تمام لحظه ها ، در تمام ثانیه هایی که میان و میرن ، با تمام وجود ، خالصانه ، فقط برای تو نفس بکشیم...

خدای نازنینم ، خدای مهربانم ، خدای من ، دستانم را بگیر تا گمراه نشوم...

کمکم کن تا هوای نفسم رو خدای خودم نکنم...

کمکم کن تا غرور در دلم جا نداشته باشه و چشمانم را به روی حقیقت نبندم...

خدایا ... خدایا ... کمکم کن تا به سویت پرواز کنم ...

دیروز مسیجی دریافت کردم که جالب بود و گفتم اینجا هم بگم:

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت؟...جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم...تو تنها نيستي . تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم...

فصل های سرد مالزی تموم شدن......هوا گرم گرم شده...البته هنوز بارون میاد...اما روی هوا هیچ تاثیری نمی ذاره......دلم برای برف های ایران تنگ شده......

**راستی اگه وبلاگ شما در پیوندهای من بوده و الان نیست، لطفا ناراحت نشین چون یه مشکلی پیش اومده بود...درستش می کنم به زودی**

امیدوارم هرکسی آرزویی داره ، اگه صلاحه، حتما بهش برسه......البته نمی دونم چرا اینو گفتم..یه دفعه ای همین طوری اومد تو ذهنم......نمی دونم چرا بعضی از ما آدما تو دنیای آرزوها گم میشیم......مخصوصا ما ایرانیا که خیلی احساساتی هستیم......

فعلا خدا حافظ...

 

 

 

+

گلناز ن

سه شنبه 26 دی1385
شیطنت های من(ادامه ی پست قبلی)
+

گلناز ن

پنجشنبه 21 دی1385
!!شیطونی

به نام خدا

سلام....خوبین؟؟...

دوباره اومدم....زود اومدم؟ خوب آخه از یه مدت دیگه ممکنه نتونم برای مدتی زیاد بیام(چه خبره که میتونه مانع اومدن من به اینجا بشه؟) ...(خب حالا میگمپایین این پست!!!!)..برای همین گفتم بازم بیام که یه وقت دلم زود تنگ نشه....

دیشب اول بازی ایران و اشتوتگارت ، به جای اینکه گوشه ی تصویر تلویزیون بنویسن ایران ۰ اشتوتگارت ۰ ، اشتباهی نوشته شده بود آرسنال ۰ لیورپول ۰.....و تا دقایقی خیلی خنده دار بود...........

چند تا عکس از مالزی:(البته خودم نگرفتما)

www.eastmarine.com.my

 

www.tourism-malaysia.net

 

www.chakatravel.com

 


ای با من و پنهان چو دل،از دل سلامت می کنم

تو کعبه ای، هر جا روم قصد مقامت می کنم

هر جا که هستی حاضری، از دور بر ما ناظری

شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم

گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم

گه چون کبوتر، پرزنان، آهنگ بامت می کنم

گر غایبی هر دم، چرا آسیب بر دل می زنی؟

ور حاضری، پس من چرا بر سینه دامت می کنم؟

دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنی است

زان روزن دزدیده من، چون مه، پیامت می کنم

من آینه ی دل را زتو اینجا صقالی می دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم

در گوش تو، در هوش تو، واندر دل پر جوش تو

اینها چه باشد؟ تو منی وین وصف عامت می کنم

{غزلیات شمس}


قرار بود بگم چه خبره..۴-۵ ماه پیش، یه روز دیدم توی اخبار مدرسه نوشته شده:"اگه از سخنرانی یا بحث کردن به طور گروهی و یا هر چیزی تو این مایه ها خوشتون میاد ، حتما به من ایمیل بزنین." و آدرسه ایمیلشون و  گذاشته بودن پایینش..منم یاد چند ماه پیشش افتادم که تو مدرسه قبلی چند بار برای سخنرانی رفته بودم ( که یه بارش به پیشنهاد معلم انگلیسی جلوی ۲۰۰۰ نفر یا بیشتر بود که خودمم هنوز نمی دونم چطوری جلوی اون همه آدم حرف زدم)..به هر حال بعضی موقع ها این شیطونم آدمو اذیت می کنه ها!.به او ایمیل زدم و فرداش با هم قرار گذاشتیم و منم اسمم رو نوشتم..ایشون خانومی حدودا ۶۰ ساله بودن که خیلی با جدیت تمام مسابقاتی روکه تا اون موقع نمی دونستم قراره تو بزرگترین مدرسه ی بین المللی مالزی برگذار شن ، به من نشون دادن....منم که از قبل تصمیم داشتم تو ۳ تاشون شرکت کنم انگار دیگه نمی تونستم بگم نه چون..شیطونی هم بد نیستا!!....البته تا چند هفته بعد متوجه شدم اصلا شبیه مسابقات معمولی نیستن و تا حدودی شبیه به سمینارن ...از بیشتر مدارس جنوب شرقی آسیا..منتظر بودم بگن مثلا ۴۰ یا ۵۰ شرکت کننده اما نه...خیلی بیشتر از این حرفاست..۴۰۰-۵۰۰..اونم با وجود اینکه مثلا از مدرسه ما برای بعضی از مسابقات(مثل ۲ تا از اونایی که من انتخاب کردم) فقط ۱ یا ۲ نفر ثبت نام کردن...هر کدومشون برای خودش داستانیه که تو پست بعدی میگم......

خب من بازم میام تا تمام ماجرا رو تعریف کنم....

دعاااااام کنین.......مرسی....

از نظراتون هم ممنونم....

خدا حافظ.......

+

گلناز ن