~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~
به نام او که عشقش مرا اروم کرد
سلام...چه خبرا؟...دلم گفت بیام اینجا و بنویسم مثه قبلنا...تازگیا زیاد می نویسم و طراحی می کنم و عکس می گیرم، ولی اینجا نه،چون وقتش نمیرسه...برای کلاس و درس...البته الان از درس خسته شدم و فقط یه هفته دیگه مونده تا ترمم تموم شه...۴ هفته تعطیلم، البته اینقدر برای این امتحانو اون امتحان می خونم که وقتم خیلی شلوغه...
این مدت هر روز انگار مشکله جدیدی داشتم که اذیتم می کرد...مشکلاتی که با هم فرق داشتن و می دونستم نباید اینقدر به خودم فشار بیارم...فشاری که هیچ چیو حل نمی کرد...وقتی خوب با خودم فکر کردم، دیدم با اینکه همه ی مشکلات به نظر متفاوت میان، همشون با یه چیز حل میشن...اعتماد و امید...به کی؟ خوب معلومه به همونیکه به هیچ چیزو هیچ کس نیازمند نیست و همیشه هست...همون خدایی که خیلی بزرگه و هیچ وقت تنهام نمی ذاره...

راستی عیده قربان مبارک باشه...اینجا همه ی مسلمونا تو مسجدا دوره هم جمع شدنو با هم چند ساعتی بلند بلند اسمه خدا رو زمزمه می کردن...
درباره ی من
سلام...من گلناز هستم.سال 1370 به دنیا اومدم و در حال حاضر در مالزی زندگی می کنم!:) ممنونم از اینکه به وبلاگه من اومدین. منتظر نظراتتون هستم...عشق یعنی خدا و خدا یعنی عشق