~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~
به نام صاحب عشق
سلام...چه خبرا؟ من بدک نیستم...چهار شنبه سخت ترین امتحانه سالمو میدم...تو دو ساعت باید ۳ تا مقاله بنویسم و تو یه ساعته بقیش باید ۷ تا مقاله ای که خیلی فهمیدنشون سخته ( زبانه تخصصی ) رو بخونم به ۵۵ تا سوال جواب بدم...
...بدیش اینه که تا دو ماه دیگه جوابش نمیاد!...راستی کمتر از یه ماه دیگه سومه دبیرستانو تموم می کنم
...امسال ساله خیلی شلوغی بود و البته اتفاقاتی که انتظارشونو نداشتم رخ داد! بالا و پایین های زندگی (همیشه اینو می گفتم ولی هیچ وقت رو در رو نشده بودم مثه الان)... این مدته دو برابر هم که غذا می خورم وزن کم می کنم!!!...
تازگیا به دو چیز معتاد شدم!!! هر روز ساعته ۷:۳۰ صبح با یه حسه خوب ماست می خورم!!!(البته از اون ماستای کم شیرینه لیوانی)...می شینم رو صندلیو اسمونو تماشا می کنم بعد کم کم سر می کشم (امتحان کنین خیلی ارام بخشه)...برعکسه اونچیزی که می گن، منو سرحال می کنه!!! دومیشم رشتس! مگی! تقریبا هر روز یکی می خورم! (دوستانه که تو ایران هستین اینجا رشته هایی هست که توش ابه جوش بریزین ۳ دقیقه ای می پزه و هیچ مزه ی خواصی نداره ولی نمی دونم چرا معتاد کنندس!)...

چند روزه پیش که دلم گرفته بود و تو نت بودم، یه جمله ای دیدم خیلی به دلم نشست! نوشتمش رو کاغذ چسبوندمش به دیواره اتاقم...حسه آرامش بخشی داره...
"دوستانه خدا نه از گذشته غمی دارند و نه از آینده ترسی"
می خوام مثه هر سال این ماه رمضون قرانو تموم کنم ولی امسال زودتر شروع می کنم که بشه تمومش کرد و نصفه نمونه...بزودی شروع می کنم...همیشه از اول به اخر بود...این دفه می خوام از اخر به اول بخونم...
...اگه شما هم خواستین، بگین با هم قرار می ذاریم...

تازگیا بیشتر سعی می کنم در لحظه لحظه ی زندگیم به چیزایی که دارم فکر کنم و خدا رو شکر کنم...خیلیا الان تو دنیا آرزوی کمترین امنیت و غذا و مکانن و دارن زجر می کشن...از افغانستان تا غزه تا پاکستان...از برزیل تا میانمار تا فیلیپین...
درباره ی من
سلام...من گلناز هستم.سال 1370 به دنیا اومدم و در حال حاضر در مالزی زندگی می کنم!:) ممنونم از اینکه به وبلاگه من اومدین. منتظر نظراتتون هستم...عشق یعنی خدا و خدا یعنی عشق